تبليغاتX
حرم فلش - کد وبلاگ ثانيه شمار فلش
طوبی محبت
طوبی محبت
يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا؛ مَتى تَرانا وَ نَراكَ ؟
درباره وبلاگ
طوبی درختی است در خانه زهرا (س) که هر شاخه اش در بهشت در خانه یک مومن است و او هر چه اشتها دارد از آن شاخه بهره می‌برد. آیا آن محبتی که به خوبان داری طوبی نیست؟
اگر خدا را دوست دارید مال این شجره‌است. هر چه میل دارید از آن می‌گیرید. هروقت یادش می‌کنی از هر غمی راحت می‌شوی

• آرشيو مطالب
• پست الكترونيك
RSS
موضوعات
• بابایی مهدی نام!
• هوای حسین...
• سبک بالانی عاشق...
• رهبرم...
• دست نوشت، شاید هم دل نوشت!!!
• کربلا نامه...
• حاج محمد اسماعیل دولابی
• استاد معمار منتظرین
• دانلود مدح خوبان
• آینه جادو، 30نما...
برچسب‌ها
• سینما (3)
• آوینی (2)
• فیلم (2)
• هنر (1)
• کار (1)
• هالیوود (1)
• سرمایه (1)
• جهاد اقتصادی (1)
• جشنواره فجر (1)
• HOLLYWOOD (1)
• سال 91 (1)
• قلاده های طلا (1)
• ابوالقاسم طالبی (1)
• تولید ملی (1)
آخرين مطالب
• گوساله نجسی!
• مادر یعنی مادر!
• فاطمیّه...
• لال مانی!
• قلاده های طلا، یک 30نمایی سیاسی
• جهادی دوباره برای فتح قله های اقتصاد
• بهانه جای خالی ات ...
• زجری که از فجر می کشیم!
• بهانه نوشت...
• بچه ننه ...
آرشيو مطالب
• اردیبهشت 1391
• فروردین 1391
• اسفند 1390
• بهمن 1390
• دی 1390
• آذر 1390
• آبان 1390
• مهر 1390
• شهریور 1390
• مرداد 1390
• تیر 1390
• خرداد 1390
• اردیبهشت 1390
• فروردین 1390
• اسفند 1389
• بهمن 1389
• دی 1389
• آذر 1389
• آبان 1389
• مهر 1389
• شهریور 1389
• مرداد 1389
• تیر 1389
• خرداد 1389
• اردیبهشت 1389
• فروردین 1389
• اسفند 1388
• بهمن 1388
• دی 1388
• آذر 1388
• آبان 1388
• مهر 1388
• شهریور 1388
پيوند ها
• دانلود سخنرانی های استاد معمار منتظرین
• متن سخنرانی های استاد معمار منتظرین
• هشت در هشت
• شناخت رهبری
• هو العشق
• انتظار مهر
• مکتب محبت
• و ما ادراک
• آفتاب مهتاب
• مه رویان بستان خدا
• وقتی دچار شدم
• خط تیره
• ساقی
• شافی
• توتیا
• نای دل فقط آه
• پروانگی
• آه
• دیوونه غربتی
• حقیقت محض
• رادار
• کمرنگ
• مجنون
• یاسین مدیا
• ذاکرین
• سیر سبز
• ترنم عشق
• ایران توانا
• خدا بود و دیگر هیچ
• پرسه در خیال
• مدعی انتظار
• شعر سفید
• پایداری تا ظهور
• میثاق 5
• قریب و غریبه
• کاش می شد خدا را بوسید
• دختران خمینی کبیر
• جنجال مستقل بودن
• خاک
• برگ آبی
• اندکی صبر ...
• صیاد
• مسیر
• فقیر
حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا

حجت الاسلام والمسلمین معمار منتظرین



گوساله نجسی!

حرامزادگی نه شاخ دارد نه دُم!

کوفی با همه کوفی بودنش، 

شرف دارد بر بی بُته های پست!

جواب سلام دادن پیشکش!

بی زحمت لال شوید!

رگ حیدریمان بیرون بزند؛

در کثافت ِ نطفه بی نطفه تان، خفه می شوید...


گوشت سگ حرام است درست!

بچه  شیعه ها اما؛

عجیب هوس جویدن خرخره نجست را کرده اند!

والله گوساله سامری شرم می کند از این گوساله نجسی!

هنجر شیطان همیشه نجس است و فهم نافهمش تاریک

دلم به حال رذالتت می سوزد و زعم های باطلت

که تا بوده،

یریدون لیطفوا نور الله باافواههم

و همیشه خدایی هست که متمّ نور می شود و لو کره الکافرون!


شیعه، همیشه دنبال بهانه است!

اصلا ما مادرزادی بهانه گیریم!

مولاجان، تصدّقت،

آجرک الله...

به بهانه این بهانه تلخ هم که شده،

نشان می دهیم که نور  الله خاموشی نمی شناسد

و الله متمّ نوره و لو کره الکافرون!

به نیت شادی دل نازنینت، عزیز زهرا،

تک تک حرف های اربابمان، علیّ ابن محمد الهادی را مرور می کنیم!

تا یادمان بماند شیعه بودن و امام شناختن را

طلا کم تر از آنست که بشود با آن جامعه کبیره نوشت!

جامعه کبیره مولانا علی این محمد نقی (ع) می خوانیم،

به نیت شادی دل یوسف زهرا

بچه شـــــــــــــــــــــــــــیعه ها 

اطلاع رسانی کنند

یا علی

متن و صوت زیارت جامعه کبیره


عذرخواهی نوشت!

از محضر همه سگ های عالم، بابت خطابه فوق عذرخواهی می کنم!

اولئک کاالنعام

بل هم اضل ...


میشد اسم این حرامی را بیارم اما از جایی که ذکر شر، کراهت داره؛ از اسم بردن توهین کنندگان به ساحت مقدس ائمّه اطهار (س) خودداری شد


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 توسط سید محمدرضا فیاضی
مادر یعنی مادر!

وقتی مردم شهر  کاالنعام اند،

بل هم اضل!

در و دیوار سبقت می گیرند

تا السّابقونَ السّابقون شوند؛

برای تبرّک شدن!

قحطی محبت که باشد؛

مسمار از همه مقرّب تر است!


أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ

وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ؟!

نه حَسنِین و نه زینبِین!

فضّه هم ورم بازو را ندید!


بعضی زیارت ها

خواندنشان کنار هر حرمی مستحب است!

کلّنا نورا واحدا است دیگر!

اما علی جان!

امشبی را زهرایت مهمان باباست!

تصدّقت، امین الله نخوان!


صاحب امر کن فیکون که باشی؛

مستجاب الدّعوه ای!

دیر و زود دارد،

سوخت و سوز نه!

اول ذی الحجه گفت:

پیر شوید پای هم!

9 سال نشد!

34 ساله و 18 ساله،

پیــــــــــــر شدند!


مادر که نباشد،

بچه ها گرسنه می مانند و تشنه!

همین که آمد، سیراب می شوند!

از وقتی رفته ای،

حسین تشنه است!

تا بینه و بین السما کالدّخان نشده،

برگرد مادر!


گاهی وقت ها دو دست هم صدا ندارد!

اصلا ید الله باید 4 تا باشد!

نام حبیبه الله سنگین است!

بال شکسته اش سنگین تر!

شنیده ای انا و علی من شجره واحدا؟

علیٌّ منّی و انا مِن علی!

دست خدا و دست محمد ندارد!

إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ!

بیچاره که شدی بخوان یا غیاث المستغیثین !

خدا را چه دیدی!

شاید دو تا یدالله از آستین مصطفی دستگیر که نه!

فاطمه گیر شد!


امانتی را که پس داد؛

دستان خاکی اش را به هم زد بوتراب!

آخر کار علی است

اولِ بسم الله ِ زینب!


6 ماهه و غلاف شمیر و غسل شبانه!

روی نیلی و معجر خاکی و بهانه!

اول ِ آماده باش ِ زینب است!


نقل قول؛

 فرقی نمی‌کند؛ 

در کوچه‌های مدینه یا در کوچه های منامه؛ 

دست شُرطه‌های حجاز، همیشه سنگین است


ضمن احترام به همه بازدیدکننده ها، از تایید نظرات غیرمرتبط با مطالب معذوریم


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 توسط سید محمدرضا فیاضی
فاطمیّه...

فاطمیه جان میدهد برای لال شدن!

شنیده ام سنّت الله را تغییری نیست

که فرمود: لن تجد لِسنّة الله تبدیلا

پس به حکم لقد احصیناه کلّ شی فی امام مبین،

حیدر که باشی،

علم کلّ شی، احصا می شود در وجود مبارکت!

آنوقت حجاب ها هرقدر هم ضخیم باشند؛

باز مشمول ِ کلّ شی اند!

رو گرفتن چاره نیست مادر!


سینه زدن های محرّم، کلی توفیق دارد با فاطمیّه!

هرچه سینه های محرّم، داغ دل کم می کنند و مردانه اند؛

سینه های فاطمیّه، رمق می گیرند و مادرانه اند!

لامصّب همین که دست بالا برود،

بازو و سینه، تیر می کشد...


نحنُ ابنا الدّلیل!

در ریاضی می گویند؛

اثبات استقرایی یعنی رسیدن به حکم کلی با مجموعه از مشاهدات جزیی!

- اول یک حالت پایه فرض می کنند

- بعد با یک فرض استقرایی،

- حکم استقرا اثبات می شود!

قال الرسول الله (ص) لبنتها فاطمه الزّهرا:

- فداها ابوها...

- فاطمه فدایی علی شد،

- پیغمبر اگر در خانه بود،

فاطمیّه می شد محمّدیّه!

اصلا دلیل سیری چند؟

نحنُ ابنا الزّهرا




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 اردیبهشت1391 توسط سید محمدرضا فیاضی
لال مانی!

فاطمیه جان میدهد برای لال شدن!


نوشته شده در تاريخ جمعه 18 فروردین1391 توسط سید محمدرضا فیاضی
قلاده های طلا، یک 30نمایی سیاسی

بررسی آثار هنری، که سینما نیز یکی از آنها محسوب می شود؛  کاری است بس دشوار، که نیاز به شناخت دقیق هنر در درجه اول و ثانیا اشراف بر ابعاد مختلف عواملِ موثر بر خلقِ اثرِ هنری دارد و صد البته اگر دو مورد فوق محقق شود، همواره باید به این روایت نورانی امیرمومنان نیز توجه داشت که حبّ شی یُعمی و یُصم.

قلاده های طلا را می توان از دو جنبه بررسی کرد. نخست با یک نگاه مطلق گرا و ایده آل سنج، ساخته طالبی را با ساخته های روز سینمای جهان بسینجیم و سپس از منظری دیگر، فیلم را با نگاهی نسبی و واقع بینانه، در میان آثار موجود در سینمای فعلی مورد ارزیابی قرار دهیم.



برچسب‌ها: قلاده های طلا, ابوالقاسم طالبی, سینما

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 فروردین1391 توسط سید محمدرضا فیاضی
جهادی دوباره برای فتح قله های اقتصاد

http://www.ignitepotentials.com/wp-content/gallery/ignite-photos/seedlinginhand.jpg

باید گفت نامگذاری سال 91 تحت عنوان سال تولید ملی، حمایت از کار وسرمایه ایرانی، نه تنها شعار جدیدی نبوده و نیست بلکه در واقع تاکید مجدد بر شعار سال گذشته ای است که آنچنان که باید و شاید به آن توجه نشد و اگر کمی دید خود را مرتفع تر کنیم خواهیم دید حتی شعار جهاد اقتصادی نیز در تبیین شعار همت مضاعف، کار مضاعف طرح شد! این امر اولا نشان دهنده دید ماکروسکوپیک و کلان رهبری در ترسیم اهداف اصلی نظام می باشد و ثانیا نشان دهنده ضعف جبهه انقلاب اسلامی در تبیین مسائل فوق برای توده مردم است که به ناچار بار این کوتاهی نخبگان، به دوش رهبری انقلاب تحمیل شده است تا با ورود ریزتر به شعارهای مطرح شده، خود مسئولیت تبیین میکروسکوپیک را نیز برعهده گیرد!


بهار نوشتی برای ربیع الانام، با شعری زیبا از دوست عزیزم علی اثیمی

در هجر تو انتظار را می فهمم / با آمدنت بهار را می فهمم

گیسو که به روی شانه ات میریزی / مفهوم طناب دار را می فهمم

در هجر تو از دیده من اشک روان است / مژگان تو تیر و خم ابروت کمان است

گفتی که چه آمد به سرت از غم هجرم / چیزی که عیان است، چه حاجت به بیان است


برچسب‌ها: جهاد اقتصادی, تولید ملی, کار, سرمایه, سال 91

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه 4 فروردین1391 توسط سید محمدرضا فیاضی
بهانه جای خالی ات ...

امان از سال های جدیدی که زخم های کهنه را نو می کنند...

http://seraat.persiangig.com/image/emam%20zaman.jpg

بسم الله المحول الحوال

سلام آقای خوب لحظات تنهاییم!

دوباره وامانده از همه درهای بسته و خسته از هوای نفسی که دیگر به اسمش هم آلرژی گرفته ام؛

با سری پایین افتاده از شرم، به درگاه دست های مهربانی آمده ام که برای مثل منی، 24 ساعته وقت ملاقات میدهد؛ آنهم بدون وقت قبلی!

ویزیتش هم برای اهالی این دنیای بازیچه؛ رایگان است. دلی شکسته می خواهد و نهایتا وضویی با عشق!

راستش را بخواهی حال و حوصله ادبیات را هم ندارم. کلا این روزهای آخر سال، مثل روزهای نزدیک تاریخ تولدم، بی حوصله ام!

پس بازهم عنان قلم را به دست دلی رنجور از خویش، می دهم؛ تا بنگارد هرآنچه دل خسته اش می خواهد؛ علی الله

از گذشت عمری با سرعت باد که بگذریم؛ به سال هایی غبطه می خورم که ماه دوازدهمشان را می بییند و ماییم و حسرت دیدار ماه دوازدهممان و شعری که رژه می رود مدام از جلوی چشمان خسته دلم.

دارد زمان آمدنت دیر میشود/ دارد جوان منتظرت پیر می شود

و صد البته که خود کاهلیم که صاحب خانه ای داریم بس رئوف.

بین خودمان باشد؛ اینقدری که در هیاهوی خرید آجیل و لباس نو غرقیم، کمتر فرصتی می ماند برای خلوتمان!

شرمنده خانه تکانی عید از اوجب واجبات است و روا نیست دکارسیون خانه مان با سال نو، رنگ و رویی نگیرد از مدرنیته!

و بگذریم که، آیا شادی خرید و ملبس شدن به رخت نو؛ می ارزد به تک نگاه حسرت آلود یکی دو نفر در همین نزدیکی؟

و باز هم می گذریم که، این روزها  کل یوم عاشورا، در کل ارض کربلای بحرین مصداق یافته و شیعیانشان که گمانم کلکم حسین باشند؛ در خون اند و ما در مراسم آجیل خوران!

بیخیال بابا دم عیدی دارم روضه می خوانم؟!

اما می دانی، این روزها زمزمه هایی به گوش رسیده از لباس خون آلود یوسف!

شایعه شده یوسفی در چاه است.

شرمنده زبان قلمم نچرخید؛ یوسفی در راه است!

و خودم هم حوصله شرح و تفسیر ندارم که بگویم؛ چاه یوسف، مثلا جهل و بیخیالی ماست و و نعوذبالله خودمان در چاهش کردیم.

فرض محال که محال نیست، شاید در خیل برادران یوسفیم و هنوز، بینامین هامان 313 نشده اند.

یا به روایت دیگر، نکند تخلف کردیم از قوانین مهندسی انتظار با رشوه و باج های معصیت! و راه را اینقدر طولانی و پرپیچ خم احداث کردیم که یوسفمان 1142 سال است که در راه است و تازه انگار خبر آمدنش دارد می آید!

و چه دردناک که دیری نباشد، بشنویم؛ خبر عزیز شدنش را، در سرزمینی که اهالی اش، یوسف شناس اند و قحطی زده و دست از پا درازتر، آنچه خود داشتیم ز بیگانگانی که مقرب شده اند تمنا کنیم و نوای یا ایها العزیز مسّنا و اهلنا الضّرو جئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الكيل و تصدّق علينا ان الله يجزي المتصدقین را با حسی سرشاز از شرم، بر لب داشته باشیم!

( کاش نام ظاهری شیعه فریبمان ندهد تا از نصرانی و اهل و سنت و دیگری و دیگری عقب بمانیم که دوره، دوره ی، السابقون السابقون است و بگذریم که چند وقتی است بعضی ها ازمان سبقت های ناجور گرفته اند و ما خوابیم!)

بازهم بگذریم که متبحر شده ایم از گذر کردن.

از چراغ قرمز راهنمایی رانندگی گرفته، تا چرغ قرمز تلک حدودالله ای که قرار بود فلا تقربوا لها !

کاش از این تابلوهای ایست، یکی دو تا، توی عمرمان می زدند تا حداقلی کمی با احتیاط عبور کنیم!

خلاصه کلام؛ یوسف زیبای فاطمه

مثل همیشه محتاجیم مولا

محتاج دعاهای پدرانه ات

خودت بهتر می دانی که محتاج چه ایم؟

شاید نیازمند خانه تکانی دلی غبار گرفته ایم؛ که صفحه سفید فطرتش، این روزها، در سیاهی ظلمات جهل و عصیان، مچاله شده!

و گمانم چنین فاجعه زیست محیطی را هیچ سفید کننده ای نتواند پاک کند جز؛ سوختن بر حسینی که اشک بی مقدارمان چو نام او گرفت؛ جلادهنده هر تاریکی است و امروز بیش از هر روز نیازمند حسینی بودنیم

ای کاش میان گردگیری دلمان نشانی از یاد گمشده ات بیابیم!

شنیده ام که گفتی، قبورنا فی قلوب شیعتنا

( و البته بگذریم که از ما تا شیعه شما، راهی است از ما تا شما، که اگر به ما باشد راهیست 1142 ساله و اگر به شما باشد راهی نیست!)

کاش به گوشه چشمت، قلب پاره پاره مان را لباس نوی تقوی بپوشانی

کاش اینقدر که برای رسیدن به لحظه تحویل سال ذوق می کنیم؛ لحظه شماری می کردیم برای لحظه تحویل خودمان و بشنویم، دعای تحویل را از صدای نازنین تو

کاش بهارمان، با تو بهار شود ایها الربیع الایام

کاش هفت سینمان را جور دیگر می چیدیم.

چه میدانم مثلا؛

سبزی حضور تو در دل پیرمان!

دنبال 6 سین بقیه اش نباش. خداییش همان اولی به هزار تا سین و اصلا به کل الفباهای عالم می ارزد!

و ای کاش، این دل پر از ای کاش، به ای کاش هایش برسد!

و کاش شب این آرزو سحر گردد

و کاش مرد غزل خوان شهر برگردد

نه باید گفت مردان غزل خوان شهر اینجاست نزدیک تر از ما به ما

ای کاش مردم شهر برگردند

ای کاش!

و ای کاش زوده زود، بشنویم نوای نازنین مردی خدایی، که نه او بر کعبه که کعبه بر او تکیه خواهد زد

آری وعده الهی نزدیک است باید مهیا شد برای لبیک نوای

یا اهل العالم انا بقیه الله . . .


راستی شرمنده ام که کلامم پر است از بگذریم و ای کاش و علامت !

گویی دلم سخت متحیر است!

دل است دیگر نمی توان کاریش کرد!

بگذریم!


یکسال بعد نوشت!

یکسال گذشت و همچنان خبری در راه است...

کارمان به کجا رسیده که باید به حال ِ بی حالِ سال پیشمان غبطه بخوریم!!!

راستی

ای چشمه نور، انشعاباتت کو؟

ای خانه ات آباد، خراباتت کو؟

در شهر نشانه ای ز تبلیغ تو نیست!

ای عشق، ستــــــــاد انتخــــــــــــابات تو کو؟

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/abasalehmadad/salamalyasin(24).jpg

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 9 اسفند1390 توسط سید محمدرضا فیاضی
زجری که از فجر می کشیم!
گاهی باید نوشت. از کجا و از چه نمی دانم. فقط باید بنشینی و دق و دلی دردهایی که برای شنیدنشان شنونده ای نیست؛ سر قلم و کاغذ بیچاره ای خالی کنی که قرار است حکایتگر قصه پر غصه جدایی باشند. جدایی نسلی از نیستان هویتش. هجری که اگر مرد و زن از نفیر این ظلم و جفا، روز و شب بنالند؛ بازهم کفاف این مصیبت عظیم نخواهد بود!

http://www.fajrfestival.ir/30th/pe/images/stories/posters/30/plat%20100%20x%2070%2001.jpg

در سینمایی که درآمدسازی و شهرت طلبی جایگزین پیشبرد آرمان های یک ملت شود؛ چاقوی تیز سینما، جان عقاید نسل جوان را خواهد گرفت و کار به جایی می رسد که سینماگر، برای جلب توجه مخاطب، از هر وسیله ناصوابی استفاده کرده و به جای شرمساری از استعمال شوخی های جنسی و رکیک در ساخته اش؛ با وقاحت خود را انسانی رکیک و متعلق به سینمایی سخیف می داند! همین می شود که سرتاپای سینما و تلویزیونمان مملو از آثاری است با ماهیتی فکاهی و هزل گونه؛ که لودگی را به جای طنز به خورد مخاطب مسلمانی می دهد که قرار است مشمول و عباد الرحمنی باشد که هم عن الغو معرضون اند!


برچسب‌ها: جشنواره فجر, سینما, آوینی, هنر, فیلم

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 بهمن1390 توسط سید محمدرضا فیاضی
بهانه نوشت...
به بهانه يادداشت يك رفيق از سيد شهيدان قلم

كه اين روزها جاي خالي اش بيش تر حس مي شود در آَشفته بازار بي فرهنگي ها و كج سليقگي هاي مثلا فرهنگي!

آسد مرتضي

گفته بودي:

ای شقایق های آتش گرفته!

دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را بر خود دارد.

آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟

و امروز؛ در وصف شهادتت؛

بلبل قلم، داغ می زند بر شقایق دل؛ تا سرودی از جنس خون بسراید؛ برای جای خالی ات!

آه كه چقدر جایت خالیست...

http://www.asereh.com/userfiles/image/aks/avini.jpg


راستی سید!

حسابی متبحر شده ایم در جاماندن!

دعا کن در زمانه ای که رفیقان نوبت به نوبت می روند بازهم قرعه جاماندگی به ناممان در نیاید!

(البته خود در می آوریم قرعه را!)



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 بهمن1390 توسط سید محمدرضا فیاضی
بچه ننه ...
آهای اوسّا کریم ِ کریم!

با توام!

با تویی که؛ همیشه اینقدر چنته ات پر هست که یکی دو تا تلنگرِ مشتی توی مشتِ یدالله ایت داشته باشی تا هر اسرفوا علی انفسهمِ ناعبدی را، از خوابِ ناخوشِ غفلتش بپرانی!

خواستم بگویم ناز شصتت!

خوب زدی والله!

خودمانیم، درد تلنگرت، اوراق تر از اورقمان کرد!

خدایی این قلم شلخته ای که نوکش را سمباده نااهلی، حسابی کُل کرده، جایی نداشته و ندارد میان قلم های با صدقِ رفقایی که رفاقتشان مایه مباهت است برای مثل منی!

ما کجا و شنیدن شمه ای از بوی سیب کجا؟

با این زیارت من حیث لایحتثبی که رزقمان کردی؛

یادم دادی که گاهی اعتراف به لاف زدنم هم لاف است!

تقلای تحبُّبمان هم از کرم شماست!

کلافمان هم کلاف نیست!

پس بزن كه

خنجر غمت از این خراب تر نمیزند

دل خراب من، دگر خراب تر نمیشود

http://img4up.com/up2/00313210480604738238.png


بیش تر از 6 ساعته که هی می نویسم و پاک می کنم؛ دوباره می نویسم باز پاک میکنم!

اما انگار تا ننویسم، دلم قرار نیست آروم بگیره؛

پس علی الله. هرچه بادا باد

ما که هروقت حساب کتاب کردیم خراب شد؛ اینهم روی قبلی ها...



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه 15 بهمن1390 توسط سید محمدرضا فیاضی
هالیوود علیه hollywood
حالِ امروز سینمای غرب، به عنوان نمودی از آینه باطنی انسان امروزی؛ ساده و در عین حال پیچیده است! ساده از این جهت که انسان غربی در تمنای پاسخ به نیازهای فطری خود، به بیراهه رفته و سخت عاجز است و پیچیده از این لحاظ که با تلاش های بیهوده و متوهمانه، هر روز بیش از پیش در منجلاب این نیست انگاری فرو می رود و سینما در تفکر بشر غربی، به ابزار دستی برای مغروق تر شدن در دنیای خیالی مبدل گشته است تا با ساخته های رویاپردازانه اش بیش از پیش غرق در توهمات نفسانی باشد.

http://www.languagemonitor.com/wp-content/uploads/2011/07/gall.hollywood.gi_.jpg


گاهی برای غرق شدن در لذات جنسی، همه حریم ها را می درد و صنعت پورنو تاسیس می کند. گاهی قوه غضبیه اش را لجام گسیخته می کند تا هرچه در توهمات رذلش می گذرد هویدا کند. گاهی تاریخ و تمدن می سازد و خود را، قهرمانِ تاریخی جلوه میدهد که نداشته؛ گاهی در پاسخ به عجز و تنهایی اش، سوپر قهرمانانی خلق می کند که خود بر خیالی بودنشان واقف است. گاه ترس ناشی از عاقبتش، موجودات فضایی را به جان زمین می اندازد و گاه عاقبت زمین را آنگونه که در رویاهای خود تمایل دارد رقم می زند!


بی ربط یا باربط؛ این نوحه حاج محمود جگر می سوزاند...



برچسب‌ها: هالیوود, سینما, آوینی, hollywood, فیلم

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 بهمن1390 توسط سید محمدرضا فیاضی
السلام علی العشق...
کعبه دل که امام مبین باشد؛

گمانم سعی و صفای این دل خراب؛

از مشهد است تا کربلا

و از کربلا تا مشهد!

و خدا نکند دل بیچاره ای میان حرمین ِ عشق

بمرید از تشنگی عصیان

که سعی و صفای اینچنینی را

زمزم عشقی باید

از جنس ماء معین اربابی مهدی نام...

اَ اَدخلُ یا عشق؟


وقتی مدینهُ العلم محمد باشد و علی باب الرّسول

وقتی بانو بضعهُ الرّسول می شود و امّ ابیها

وقتی حسین، منّی می شود و محمد من الحسین!

و وقتی مجتبی میان این سیاهه هم، غریب است!

باید دوزّاری دلت بیافتد که کلّنا نور واحدا، قانون مکرر اهل کسا است

پس عجیب نیست اگر

ویزای کربلا از دستان مبارک امام الرّئوف باشد و باب کربلا،

از باب الجوادش باز شود و آنجا بسته!

آخر ِ سعی است یا اول ِ صفا؛

خدا می داند...


دارم میرم

دارن میبرنم مشهد!

از کربلام چیزی نمونده

110 روز زیاده بخدا

خسته ام از خودم

همین!

http://s2.picofile.com/file/7252409672/2.jpg

کربلایت که رضوی باشد؛ لاجرم مهر تکمیل زیارت حرمین؛ اذن دخولِ باب الجواد است...


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 دی1390 توسط سید محمدرضا فیاضی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.